تبليغاتX
چرا عشق های دنیا همشون دروغن

چرا عشق های دنیا همشون دروغن

اونی که تنهای تنهاست..

سلام...

من کسیم که یه بار ساده عاشق شد و ساده دلشو شکوندن..

قبلا حس نوشتن داشتم اما حالا نه ، چون همه چیمو یه روزه از دست دادم حتی خود خودمو ، من قربانی بی اعتمادی در جامعه شدم..

مطالب این وبلاگ دزدیه.. نظر دادید نظر میدم..

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 11:12  توسط تنها شده  | 

عشق افسانه است


من پذیرفتم که عشق افسانه است … این دل درد آشنا دیوانه استمی روم …شاید فراموشت کنم … با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش … از عذاب دیدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی … آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را … تلخی بر خوردهای سرد را

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 12:49  توسط تنها شده  | 

دلخوشیای بی خودی

چندتا غروب دیگه میای طلوع کنیم با همدیگه ؟

یه فال حافظ بگیرم تا ببینم اون چی میگه ؟

باید یه جوری خودمو واسه تو آماده کنم

میخوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده کنم

چی کار کنم میخوام برم نماز حاجت بخونم

یعنی تا اوضاع جور بشه منتظر تو بمونم ؟

راستی یه ساله تو خونه زخم زبون زیاد شده

اسمتو دیگه نمیگم واژه ی اون زیاد شده

همش میگن اون که میگفت دیوونته ٬ عاشقته

بمیری ام سراغتو نمیگیره بگه چته

تو میگی من چیکار کنم ٬ عجب توی دوراهی ام

نه توی خشکی ام نه آب ٬ درست مث یه ماهی ام

یه ماهی خیلی کوچیک ٬ میون آزادی و تور

که دلخوشیش بیخودیه ٬ مث یه آزادیه دور

ببین روزا و لحظه ها بدجوری اذیت میکنن

آدما درباره ی تو بدجوری صحبت میکنن

میگن که بعد این همه عاقل شم و رهات کنم

میگن تو قلبمی ولی باید یه جور جدات کنم

خوب میدونی گوش نمیدم به پند و حرفای کسی

ولی تو چی تا کی باید به داد دردم نرسی ؟

تحملم حدی داره ٬ اونم دیگه تموم شده

عمرمو زندگیم چی حیف ٬ چه قدر برات حروم شده

دیشب نشستم تا سحر ٬ دیدم اونا بد نمیگن

به جای صبر و طاقتم چیکار کردی واسه من ؟

نه رفتی و نه اومدی ٬ نه عشقی و نه دیدنی

نه حتی از جانب تو ٬ حرف به هم رسیدنی

اون دوره ها تموم شده ٬ دوره ی مثل گل یاس

خودت عجب قدکشیدی ٬ منو شکستی ناسپاس

چقدر بده اون که اومد اول گل دادن من

میخواد با یه تبر بشه باعث افتادن من

تو همینو دلت میخواست ٬ حالا دیدی شکستنو ؟

چرا میخواستی بشکنی رویاهای ترد منو ؟

درسته دنیا بی وفاس اما بدون خدا داره

کلی مجازات واسه ی آدم بی وفا داره

اگه که راست گفته باشن آدمای دور و برم

دلم میخواد برم یه جا لحظه ی مرگو بخرم

شنیدن حرفای دیگه داره دیوونم میکنه

آدم آخه برای کی انقد دل بسوزونه ؟

علتشو نفهمیدم میخواست عاشقت بشم

بعدش که مطمئن شدی هرگز دیگه نیای پیشم

از همون اولم آره یه کم عجیب غریب بودی

تو ماجرای تلخ من یه وسوسه یه سیب بودی

تو اومدی دلم رو از راهی که داشت به در کنی

بعدش بذاری بری و بدون اون سفر کنی

من دیوونه رو بگو ٬ منتظر توام هنوز

حقمه که بهم بگن بازم بشین بازم بسوز

رنگین کمون زیباس ولی تو حسرت یه رنگیه

دلت رو بسپار دست کوه ٬ چون جنس اونم سنگیه

من اینو اقرار میکنم ٬ تا خواستی آزارم دادی

اما اینم بهت بگم ٬ از چشای من افتادی

دیگه اگه خورجین تو پر از گل و نامه باشه

اگه تو فکرت واسه بعد هزارتا برنامه باشه

اگه مث اون اولا خوب بشی و با حوصله

نمیشنوی که من دیگه به پرسشت بگم بله

تو این دو سال یا بد بودی ٬ یا خشن و مریض بودی

تو اوج اذیتم ولی باز واسه من عزیز بودی

اما حالا تصمیممو گرفتم و سخته برام

نوشتنش سخته ٬ ولی دیگه شما رو نمیخوام

خدا کمک میکنه که یه جور فراموشت کنم

من قطره قطره آب میشم تا تو رو خاموشت کنم

عکسا و یادگاریات ٬ نه اونا رو پس نمیدم

دیگه برام تجربه شد ٬ دلو به هیچکس نمیدم

میشینم و با رویاهام یه وقتا خلوت میکنم

دلم گرفت به عروسک گاهی محبت میکنم

اون حرفامو گوش میکنه تو هر زمون و فرصتی

بدون هیچ توقعی ٬ بدون هیچ خیانتی

خوب دیگه حرفی ندارم ٬ هیچی به جز خداحافظی

اونم بذار پای یه جور رسم قدیم کاغذی

کسی که تا قیامتم هرگز نمیبخشه تو رو

انقد نشستی تا خودش آخر بهت بگه برو

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 11:11  توسط تنها شده  | 

دوس ندارم


چی میشه مینویسم آدما رو دوس ندارم

خودمو ٬ اونا رو ٬ حتی شما رو دوس ندارم

دیگه از دلم گذشته عاشق کسی بشم

اون دوست دارمای بی هوا رو دوس ندارم

یادمه یه وقت جونم از سر عاشقی میرفت

دیگه حتی فکر اون لحظه ها رو دوس ندارم

سرنوشت و سفر و خیانت و پشیمونی

حق دارم بگم که هیچکدوما رو دوس ندارم

نه غریبه لطفی کرد ٬ نه آشنا خیری رسوند

هیچ کدوم ٬ غریبه و آشنا رو دوس ندارم

کفره اما مینویسم ٬ دعا فایده ای نداشت

من دعا نمیکنم ٬ نه ٬ دعا رو دوس ندارم

بچه بودیم چی میشد بچه میموندیم همیشه

گرچه من خیلی بدم بچه ها رو دوس ندارم

یه زمونی یه صدا وجودمو تکون میداد

باورش سخته ولی اون صدا رو دوس ندارم

التماس سرخ سیبا دیگه معنی نداره

سیبا مال عاشقاس ٬ من سیبا رو دوس ندارم

دیگه دستی نمیخوام که کنج دستام بشینه

همه چی سرده ٬ می لرزه ٬ گرما رو دوس ندارم

چرا من دلواپس شمعدونی باشم تو غروب ؟

دیگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم

وفا حرفه ٬ مهربونی قحطیه ٬ عشقم بلاس

دیگه بی وفام ٬ عجب نیس وفا رو دوس ندارم

صحبت چشمای روشنش یه عمری منو کشت

ولی نه هرگز دیگه اون چشا رو دوس ندارم

با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم

با دلت بری خطاست ٬ من خطا رو دوس ندارم

وقتی که عاشق بودم ٬ بلا چه طعم خوشی داشت

حالا که رها شدم پس بلا رو دوس ندارم

یعنی چی دوست دارم ٬ بی تو میمیرم ٬ عزیزم

نمیدونم چرا این جمله ها رو دوس ندارم

باید آدم بشینه راس راسی زندگی کنه

آدمای عاشق و مبتلا رو دوس ندارم

خدا هرچی سر رام بود طعم خوشبختی نداشت

نمیشه آخه بگم که خدا رو دوس ندارم

ولی بنده هات نساختن با دلم تک تکشون

اینکه جرمی نداره ٬ بنده ها رو دوس ندارم

خورشید و ستاره رو مهتاب و آسمونا رو

ساحل و موج بلند دریا رو دوس ندارم

همه عمرم  توی سوختن واسه پروانه گذشت

ولی بی رحمم و حتی شعما رو دوس ندارم

می دوی میشکننت ٬ نمیخوانت ٬ نمیرسی

من به کی بگم که این قانونا رو دوس ندارم

زندگی رو شونه هام سنگینی میکنه عجیب

پس گناه من چیه که دنیا رو دوس ندارم

دو سه سالی بود به عشق رویاهام زنده بودم

دیگه حتی رسیدن تو رویا رو دوس ندارم

دلمو همه زدن یا بد میشن یا که بدن

خودمم بدم ولیکن بدا رو دوس ندارم

به جای این همه حرفا چون که باور بکنید

بذارید بگم که دیگه ٬ زیبا رو دوس ندارم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 11:7  توسط تنها شده  | 

خیلی سخته


خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ  بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه

خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه

نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

خیلی سخته اون که میگفت واسه ی چشات میمیره

بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

خیلی سخته تا یه روزی حرفای اون باورت شه

نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن

به خدا کم غصه ای نیست ٬ چند روزی تو رو ندیدن

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

از خودت میپرسی یعنی میشه اون بره زمانی ؟

خیلی سخته توی پاییز با غزیبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غزیبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمیخواد اون رو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون

اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون

خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن

چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن

خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت

اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عاتد

دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه

که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه

خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی

تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم

انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 12:43  توسط تنها شده  | 

افراد موفق

فرد خود ساخته به معنی فردی است که درصدد واقعیت دادن به توانایی های خود است. بعد از اینکه تک تک این خصوصیات را به دقت مطالعه کردید، به نسبت میزان نزدیکی که به هریک از خصوصیات دارید، به خود نمره 1 تا 10 بدهید. نتیجه ای که به دست می آورید نمایش شهودی نقاط ضعف و قدرت شما در حرکت به سمت به واقعیت کشاندن توانایی های فردیتان است. وقت بگذارید و به این فکر کنید که واقعاً چرا در برخی خصوصیات قوی تر از بقیه هستید. چه چیز باعث شده که برای فلان خصوصیت نمره بالایی بگیرید؟ برای اینکه نمره هر خصوصیت را در خودتان بالاتر ببرید، چه باید بکنید؟ بالاترین نمره ای که می توانید به دست آورید 160 است. شما چقدر به این عدد نزدیک هستید؟

1. فرد خود ساخته درک کارامدتری از واقعیت دارد و با آن احساس راحتی بیشتری می کند. او قادر است خوب و بد و بالا و پایین ها را بپذیرد وتفاوت آنرا تشخیص دهد.

2. پذیرش خود، دیگران و طبیعت. فرد خود ساخته واقعیت را همانطور که هست می بیند و مسئولیت آنرا نیز به گردن می گیرد.

3. فرد خود ساخته در کارهای خود سادگی، طبیعیت و فوریت دارد. به عبارت دیگر، این افراد آنطور که دیگران تصور می کنند، معلق نیستند. او قادر است هر کاری را که به نظرش خوب و طبیعی می رسد انجام دهد و دلیلش هم خیلی ساده است: چون احساس خوبی نسبت به آن کار دارد. سعی نمی کند دیگران را آزار دهد، و برای خوبی ها ارزش و احترام قائل است.

4. مشکل محوری. فرد خود ساخته کسی است که شدیداً روی مشکلات خارج از خودش تمرکز می کند. او درگیر مشکلات دیگران و مشکات جامعه است و برای تسهیل آن مشکلات تلاش می کند.

5. جدایی و نیاز به حریم خصوصی. با وجود همه دغدغه های او برای جامعه، فرد خود ساخته نیاز دارد با خود تنها باشد. او از زمانهایی که به تنهایی غرق در تفکر و تعمق می شود، لذت می برد و دوست ندارد همیشه مردم در اطرافش باشند. فقط با چند نفر از نزدیکان است و لزومی هم نمی بیند که همیشه با آنها در ارتباط باشد. حضور آنها به تنهایی کافی است.

6. خودمختاری، استقلال از فرهنگ و محیط. فرد خود ساخته قادر است به تنهایی تصمیم بگیرد و به تنهایی کارهایش را انجام دهد. او به خودش اطمینان و اعتماد کامل دارد.

7. طراوت همیشگی. فرد خود ساخته از ساده ترین و طبیعی ترین چیزها احساس لذت می کند. غروب آفتاب همیشه برای او زیباست به همین خاطر همیشه به تماشای آن می رود. هنوز هم از انجام بازی های دوران کودکی خود لذت می برد.

8. تجربه عارفانه، عالی ترین تجربه. فرد خود ساخته همیشه تجربیاتی دارد که باعث می شود احساس شناور بودن به آنها دست دهد. خود را هماهنگ با دنیای اطرافشان می بینند و تصور می کنند که در یک برهه از زمان بخشی از واقعیتی متفاوت هستند.

9. حس همبستگی. فرد خود ساخته نسبت به همه مردم احساس دارد. از آدم هایی که در اطرافشان وجود دارد آگاهند و نسبت به آنها حساسند.

10. ارتباطات میان فردی. فرد خود ساخته ارتباطات میان فردی عمیق تر و شدیدتری نسبت به سایر افراد بزرگسال دارند. آنها توانایی عشق ورزیدن و دوست داشتنی دارند که برای بقیه افراد به نظر غیرممکن است. معمولاً دوستان کمی دارند اما همین ارتباطات کم بسیار عمیق و پرمفهوم هستند.

11. ساختار شخصیتی دموکراتیک. فرد خود ساخته به برابری انسانها معتقدند، اینکه هر انسان حق حرف زدن دارد و هر انسان نقاط قوت و نقاط ضعف خاص خود را دارد.

12. تشخیص بین راه و هدف، خوب و بد. فرد خود ساخته تفاوت بین راه و هدف، خوب و بد را می دانند و آنها را طوری با هم اشتباه نمی گیرند که باعث لطمه خوردن به خودشان یا دیگران شود.

13. حس شوخ طبعی فلسفی یا غیرخصومت آمیز. فرد خود ساخته از شوخی لذت می برند. دوست دارند بخندند و لطیفه تعریف کنند اما نه به قیمت دیگران. آنها بااینکه می توانند خیلی جدی باشند، اما افرادی خوش طینت به نظر می رسند.

14. خلاقیت. فرد خود ساخته می توانند شدیداً خلاق باشند. خلاقیت خود را می توانند در ابعاد مختلف با نوشتن، نواختن موسیقی، خیالپردازی و هر چیز دیگری نشان دهند.

15. مقاومت دربرابر فرهنگ پرستی، برتری هر فرهنگ خاص. هر انسانی به طریقی فراتر از فرهنگ خود قرار دارد، یعنی فردیتی عمیق دارد و می تواند فرهنگ را منتقدانه ارزیابی کند طوریکه خودش تصمیم بگیرد که چه چیز برایش بهتر است.

16. نواقص فرد خود ساخته. افراد خود ساخته، افرادی هستند که از این واقعیت آگاهی دارند که کامل نیستند و آنها هم مثل فردی که در کنارشان قرار گرفته، کمی و کاستی هایی دارند و همیشه چیزهای تازه ای برای یاد گرفتن و راه های تازه ای برای رشد وجود دارد. فرد خود ساخته بااینکه با خود خیلی راحت است اما هیچوقت دست از تلاش برنمی دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 12:29  توسط تنها شده  | 

...

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و انورو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. توی یه قسمت یه ماهی بزرگ انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .

ماهی بیچاره کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد ...ماهی بزرگه واسه خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد اما اون هر بار به دیوار نامرئی می خورد .همون دیوار شیشه ای که اون رو از غذای مورد علاقه شجدا می کرد.بالاخره ماهی بزرگه بعد از مدتی از حمله کردن به طرف ماهی کوچیکه منصرف شد. اون باور کرده بود که رفتن به اون ور آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه غیر ممکنه .

دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما مکاهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد.اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت.

می دونید چرا؟؟؟

اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت ام ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود .یه دیواری که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود باورش به وجود یک دیوار.باورش به ناتوانی

 

ما هم اگه تو اعتقاداتمون خوب جستجو کنیم کلی از این دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه مشاهده و تجربه قبلی از موقعیت ها و شرایط پیرامونمونه و خیلی ها هم واقعیت خارجی ندارند و فقط در ذهن مون وجود دارند
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 12:26  توسط تنها شده  |